از اولین روز کاری ام دقیقا سه ماه میگذرد! اما برای من شبیه یکی دو هفته بیشتر نیست!
نه که خوش گذشته باشد که اصلا این طور نبود، البته ابدا هم بد نگذشت. اما این روزمرگی و روتین با اینکه برای منِ شخصیت A کاملا مطلوب هست اما نتیجه اش می شود همین نفهمیدن و مزمزه نکردن زندگی!
راستش یکی از ترس های بزرگ زندگی من این است که یک روز در آینه یک زن چهل ساله از من در مورد بهترین خاطرات و موفقیت های دوران بیست و سی سالگی هاش بپرسد! ایا واقعا و از ته قلب و فارغ از همه کلیشه هایی که همه میگویند، چیزی دارم که به او بگویم؟
امروز فکر کردم زندگی را بهتر می شود حس کرد اگر کمی بیشتر مزمزه اش کنیم. مثلا همین حالا به جای تند نوشتن این مطلب و بستن لپ تاپم و فکر کردن به کار بعدی ام، ایا بهتر نیست کمی حس های پنجگانه ام را تیزتر کنم و اطرافم را بیشتر حس کنم.
من این کار را امتحان کرده ام. این کار واقعا زمان را کش میدهد.انگلیسی زبان ها به این کار می گویند Mindfulness و البته که اصلا ممکن و لازم نیست همه 24 ساعت روز را در این وضعیت به سر برد اما با یک تمرین کوچک در روز می توان این عادت را در خود گسترش داد.
مثلا قرار بگذاریم که هر روز سر ساعت 12 ظهر برای 5 دقیقه هم که شده در این حالت به سر ببریم و فضا را با تک تک حواسمان حس کنیم: لمس، مزه، بو، "واقعا" دیدن و "واقعا" شنیدن!
به امتحانش می ارزد. آیا شما هم مثل من در آن لحظه به وجد می آیید؟
برچسب:
نویسنده: بنیامین شجاعی